عمران صلاحی
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ دی ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

من و تـو

در دو پـرنـده کـوچـک پـنهـانـیم

که زیـر فـواره هـای عـشق

نـغـمه بـر می چـیـنند.

مرجع عکس

http://hanna.aminus3.com/image/2011-07-30.html


 
هزار دستان
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ دی ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

این شب ها حدود ساعت 9:30 هر شب به تماشای هزار دستان مینشینیم، یادش به خیر بچه که بودیم از خون ریختن ها و بی پرواییهای شعبون بی مخ میهراسیدیم اما الان به قدری ملموس و بدون ترس می آیند که گویی بارها دیده ایم صحنه هایی از این دست را. چه شیرین به زبان پارسی سخن میگویند و با کامیار در کلمات دقت میکنیم و هر بار کامیار انو میگه که با چه قدر زنده یاد علی حاتمی سینما رو خوب میشناخته، حدود بیست سال از ساخت فیلم میگذره اما از جذابیتش ذره ای کاسته نشده، توصیه میکنم شما هم ببینید .....


 
عمران صلاحی
ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ دی ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

کمک کنین هلش بدیم ، چرخ ستاره پنجره 
رو آسمون شهری که ستاره برق خنجره 
گلدون سرد و خالی رو ، بذار کنار پنجره 
بلکه با دیدنش یه شب ، وا بشه چن تا حنجره 
به ما که خسته ایم بگه ، خونه باهار کدوم وره ؟

تو شهرمون آخ بمیرم ، چشم ستاره کور شده 
برگ درخت باغمون ، زباله ی سپور شده 
مسافر امیدمون ، رفته از اینجا دور شده 
کاش تو فضای چشممون ، پیدا بشه یهشاپره 
به ما که خسته ایم بگه ، خونه باهار کدوم وره ؟

کنار تنگ ماهیا ، گربه رو نازش می کنن
سنگ سیاه حقه رو ، مهر نمازش می کنن 
آخر خط که می رسیم ، خطو درازش می کنن 
آهای فلک که گردنت ، از همه مون بلن تره 
به ما که خسته ایم بگو ، خونه ی باهار کدوم وره ؟

 

(مرجع تصویر : http://hanna.aminus3.com/image/2011-07-14.html)