تهران انار .....؟
ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

خدا می گوید، معمار می سازد، دست می نوازد و وجود معنا میشود ...

 

ریاست محترم بانک سینا، شعبه میرداماد

با سلام

لطفا کاری بکنید
به حکم حق زیستن همه ما شهروندان تهرانی در شهری زیباتر و عاری از آنچه روحمان را
می آزارد، راضی نباشید که بنای موزه پول دفینه به نابودی رود در حالیکه بعد از اینهمه سال هنوز چون نگینی زیبا میدرخشد و اگر کمی مورد عنایت و رسیدگی قرار گیرد میتوان با خیال راحت از بلوار میرداماد عبور کرد، هنوز هم هستند کسانی که نگران تهرانشان هستند، که باشد، که بماند و بشود مکانی زیباتر برای زندگی، نمیخواهند کوچ کنند و از دور فقط هیهات بگویند و حرفهای روشنفکرانه بزنند، ریشه ام در این خاک است و نبضم میزند برای وجب به وجب خاک تهران. 

 

                                                       
                                                               
    با احترام

                                                                                                   
                                                                       حنّا مبارکی

                                               29 تیر ماه یکهزار و سیصد و نود و سه خورشیدی

 

رونوشت :

1- مهندس حجت، عضو محترم شورای شهر تهران.

2- مهندس محمدرضا حائری، سردبیر محترم فصلنامه اندیشه ایرانشهر.

3- انجمن طراحان شهری.

4- سازمان زیباسازی شهر تهران.

 

نابودی

مگر شود که به هم زد دفینه ها را هم

مگر که موزه و مسجد هویت ما نیست

چرا خراب کنند هرچه در دم دست است

چرا خراب کنند هرچه ما به آن نازیم

چرا که پاره کنند هرچه افتخارات است

ز ریشه کنده و جایش بنفشه می کارند

چنار پر جبروت قدیم شمران را

ز دست ما چه برآید فغان و صد فریاد

ز دست سیم و زر و زورهای بی بنیاد

   این شعر از وبلاگ خلوتگاه معمار که متعلق به آقای کمال کمونه  می باشد استخراج شده است.

قانون بقای منحصر به فرد در پیشی گرفتن از یکدیگر در تخریب آنچه بخشی از هویت تاریخی سرزمینم را تشکیل می دهد و دغدغه ای که آیا فردا که چشم باز میکنم فلان بنا هنوز پا برجاست یا به تلی خاک بدل شده است، یا شاید هم قرار است بر در و دیوارش میخ بکوبند که بگویند اینجا تغییر کاربری داده است!!!

موزه پول دفینه، با گذشت نزدیک به نیم قرن همچنان چشم نوازی میکند و در نبود ضوابط و مقرراتی که بر حفظ و نگهداری گوهرهایی این چنین تاکید دارند تابلویی عظیم بر جداره خارجی جا خوش کرده است.

اندر اهمیت حفظ این بنا همین قدر کفایت میکندکه معماران این بنای ارزشمند ( مهندس نظام عامری، مهندس کمونه و مهندس خسروی) نزد یکی از بزرگترین معماران قرن، فرانک لوید رایت، درس آموخته اند. این ساختمان در ابتدا به منظور سوپر مارکت و رستوران طراحی می شود و ساخت آن
با وقوع انقلاب اسلامی به اتمام رسید و پس از انقلاب کاربری موزه برای آن انتخاب می شود. ایده اصلی نمای پیش ساخته آن برگرفته از پوسته خارجی صدف است.

تزیینات ظریف فلزی به زیبایی با بتن سخت و زمخت ترکیب شده است.
 

مطلب مرتبط : این را هم بخوانید از شفق که در اقدامی من را نیز همگام خودش کرد و دعا میکنیم این تلاش به انجام برسد

http://bakheh.persianblog.ir/post/50/


 
الهی آن ده که آن به
ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

این روزها به سبب کار در محیطی با نهایت بی عدالتی که تا سرتو برگردونی میبینی همه چیت رفته هوا رفتارها و عکس العمل هایی رو تجربه میکنم که متاسف میشم برای خودمان که آدمی نام نهاده شده ایم و شدیم اشرف مخلوقات!!!! به کدامین حکم ما اشرف مخلوقاتیم؟ اینکه دانسته پا بر شانه همسایه مان گذاریم که قدمان کمی بلندتر شود و نمیدانیم که انسانیتمان به فرش رفته نه به عرش، یهو محکوم میشی به تخلف آنهم آخر از همه، یعنی خودت در مقام متهم از همه جا بیخبری و لباسی برایت دوخته اند که ناچاری به تن کنی و همه راست میگویند جز تو، اینها طنز نیستندکه مینویسم اینها واقعیات تلخ دنیای مزخرف امروزی است که اینطور تربیت میکنند که برای موفق و نور چشمی شدن باید بقیه را به لجن بکشی و .... و اما آنچه من نزد مادر و پدر آموخته ام زمین تا آسمان متفاوت است و خدا رو شکر که با این ادبیات بیگانه ام و به قول مادرم خیالت راحته که سرت که میاد رو بالش تنت نمیلرزه و ایمان داری که حقی رو ناحق نکردی ،از پدربزرگم که خدایش بیامرزد و اهل حق و دادگاه و ... بود آموخته بودم که جز به راستی نگویم اگرچه بر علیه خودت باشد و همیشه جای بخیه روی صورتشو نشونم میداد و میگفت این یه نشان که همیشه یادم میاره که من موظف بودم در دادگاه ثابت کنم که کودکی به دنیا آمده قبل از مرگ پدرش که میراث دار ثروت پدر باشد و در داگاه عدل الهی نیز سربلند شدم که اگر این خط کی بالاتر بود بیناییم برای همیشه از دست رفته بود....

خدایا عاقبت ما و فرزندان ما را که در دنیای پر هیاهوی امروز چشم به جهان میگشایند جز به خیر نفرما - آمین


 
فریدون تنکابنی
ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

ببینید حرف زدن چه چیز وحشتناکی است

که بزرگترین احترام به هر کس این است که

برایش یک دقیقه سکوت کنند

 


 
یاد ایام
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ تیر ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

یادش به خیر

چه قدر سهم روزهای قدیم زود یادش به خیر میشود

امروز تولد عزیزی است که مدتها به دنبالش گشتم اما هیچ نشانی از خودش نگذاشت و الان نمیدونم کجای دنیا روزگار میگذراند، تمام سالهای راهنمایی و دبیرستان را با هم در یک نیمکت گذراندیم و بدون اغراق از بهترین های مدرسه و استان تهران بود در درس خواندن، اما به یکبار بیماری که آن روزها پزشک ها عاجز بودند از تشخیصش و بعدها متوجه شدم که ام اس بوده گریبانش را گرفت و دنیای زینب عزیزم تغییر کرد

دوست نازنینم، امروز سالروز تولد توست و از صمیم قلب آرزوی سلامتی میکنم ، به پاس تمام روزهایی که با هم روزگار گذراندیم، یادت بیاید قریب به پانزده سال پیش من و تو تولدمان را خونه شما جشن گرفتیم و خندیدیم از اعماق وجودمان، امروز یاد آن روزگاران افتادم و دست پخت بینظیر مادرت که ما ساعتهای ناهار مدرسه بهره میبردیم و ....و ... و ....

تولدت مبارک و روزگار به کام