چهارفصل
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

این کدوی تنبل ما ماجراها داره

کامیار و من قرار گذاشتیم گذر فصل ها را در خانه بیاوریم، فکرکردیم از این در به عنوان ابزاری برای به نمایش گذاشتن استفاده کنیم، این طور شد که به پاییز که رسیدیم کدوی تنبل را که سوغات لاهیجان هست را از ریسه ای که در شمال برای آویزان کردن اینگونه محصولات استفاده میکنند آویختیم و کدوی ما برپاشد، فلفل ها را برای کال کباب خریدیم اما خیلی زیادتر از مصرفمان آمد و به نخ بسته و گردنبند ساختیم به رنگ سبز که زمان قرمزشان ساخت و مثل یک ساعت آفتابی به ما اعلام کرد که به نیمه پاییز رسیده ایم و ...

از لاهیجان گفتم، کامیار مردی است از سرزمین گیلکان، مردی از شهر ابریشم، چرا که لاه در پارسی پهلوی به معنای ابریشم است و جان پسوند مکان، و اینگونه شد که من عروسِ عروسِ شهرهای گیلان شدم چرا که لاهیجان به عروس گیلان شهرت دارد، و البته در مجالی دیگر خواهم گفت از چگونگی دیدار ما و زندگیمان پس از 12 سال آشنایی دور ....


 
تولد یک سالگی ما
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

این خونه ای که توش زندگی میکنیم رو به خاطر یک در چوبی دو لنگه و پنجره های رو به کوهها گرفتیم که هر روز با نور و حیات به زندگی سلام بدیم.

این روزها بیش از یک سال از تولد زندگی ما میگذره و برای ما انگار بیش از ده ساله که با هم روزگار گذراندیم، ما مثل دو ساقه پیچک به هم تنیده شدیم و رشد میکنیم و خدا برای همه بخواهد که پیچکهایشان به آفت عشقه که ادای پیچک را در میاورد که رشد کند و سرانجام باعث نابودیش میشود دچار نشوند، در این یکسال و اندی تجربه کردیم روزهای خوشی و ناخوشی، مریضی و سلامتی و ... اما آنچه توانمان میدهد که با توان حرکت کنیم فقط یک چیز است 

معجزه عشق، که به راستی عشق یک معجزه است برای حیات و دوام، محبت کنی بی دریغ و انتظار، از خود بگذری که دیگر خودی در میان نیست، هرچه هست همه ماست و اگر اینگونه شد بدان که رسوا شده ای....