چهارفصل
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

این کدوی تنبل ما ماجراها داره

کامیار و من قرار گذاشتیم گذر فصل ها را در خانه بیاوریم، فکرکردیم از این در به عنوان ابزاری برای به نمایش گذاشتن استفاده کنیم، این طور شد که به پاییز که رسیدیم کدوی تنبل را که سوغات لاهیجان هست را از ریسه ای که در شمال برای آویزان کردن اینگونه محصولات استفاده میکنند آویختیم و کدوی ما برپاشد، فلفل ها را برای کال کباب خریدیم اما خیلی زیادتر از مصرفمان آمد و به نخ بسته و گردنبند ساختیم به رنگ سبز که زمان قرمزشان ساخت و مثل یک ساعت آفتابی به ما اعلام کرد که به نیمه پاییز رسیده ایم و ...

از لاهیجان گفتم، کامیار مردی است از سرزمین گیلکان، مردی از شهر ابریشم، چرا که لاه در پارسی پهلوی به معنای ابریشم است و جان پسوند مکان، و اینگونه شد که من عروسِ عروسِ شهرهای گیلان شدم چرا که لاهیجان به عروس گیلان شهرت دارد، و البته در مجالی دیگر خواهم گفت از چگونگی دیدار ما و زندگیمان پس از 12 سال آشنایی دور ....